قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3194
تاريخ الفي ( فارسى )
گفت : « تو محمود بن ملكشاه را بيرون آور كه ما در بغداد خطبهء او را مىخوانيم ، و ارسلانشاه را مطلقا لايق سلطنت نمىدانيم . » بنابراين زنگى بن دكلا سلغرى ، محمود بن ملكشاه را از قلعهء اصطخر فروآورده اهالى فارس را به اطاعت او دعوت نمود و به امير اينانج نيز نوشت كه « چون خليفه مستنجد باللّه خطبهء محمود بن ملكشاه را تجويز نمود و ارسلانشاه را لايق آن امر نمىداند ، مناسب آن است كه تو نيز مخالفت خليفه را به خود راه نداده ، به صلاح ايشان راضى شوى . » و چون كس زنگى بن دكلا پيش امير اينانج رسيده پيغام او را رسانيد ، امير اينانج با ده هزار سوار از رى به جنگ امير ايلدگز برآمد . و در اين اثنا ، از نزد امير آقسنقر [ دوّم ] احمد يلى ، صاحب مراغه ، كه پسر سلطان محمّد را داشت و پهلوان محمّد ، [ پسر ] امير ايلدگز را زير كرده بود و اموال و اسباب او را متصرّف شده ، پنجهزار سوار به مدد امير اينانج رسانيد و در صحراى ساوه به او ملحق شد . همچنين پسر بازدار « 1 » ، صاحب قزوين ، و پسر امير ايلدگز گريخته در ظاهر ساوه به امير اينانج پيوستند . و چون امير ايلدگز بر اين حال اطّلاع يافت ، در كار خود متحيّر ماند ؛ چه ، از يك طرف زنگى بن دكلا متوجّه او بود و از طرف ديگر امير اينانج و از جانب سيم امير احمد آقسنقر [ دوّم ] ، صاحب مراغه . بنابراين ، امراى معتمد خود را جمع نموده در آن باب به ايشان مشورت كرد و بعد از تأمّل و تدبير بسيار رأى همگنان بر آن قرار گرفت كه امير ايلدگز را اوّلا متوجّه دفع امير اينانج بايد شد ، و بعد از دفع او آنچه صلاح كار خواهد بود به آن متوجّه خواهيم شد . بنابراين ، امير ايلدگز از همدان برآمده و عنان عزيمت به صوب ساوه گرداند . و در اين اثنا ، خبر رسيد كه زنگى بن دكلا آمده سميرام را و بعضى ولايات ديگر را تاخته . امير ايلدگز چون اين خبر شنيد ، يكى از امراى خود را با ده هزار سوار از براى محافظت و دفع زنگى بن دكلا بازگردانيد . اتّفاقا قبل از آنكه امير ايلدگز را با امير اينانج محاربه شود ميانهء آن فوج امير ايلدگز و زنگى بن دكلا جنگ واقع شد . سپاه امير ايلدگز طاقت مقاومت نياورده روى به گريز نهادند و زنگى بهواسطه آن دلير شده در ولايت امير ايلدگز درآمد و لشكرى بسيار به مدد امير اينانج فرستاد و از آمدن خود عذر خواست كه « چون شمله تركمان در خوزستان منتظر فرصت مىباشد ، مرا از فارس دور شدن مصلحت نيست . » القصّه ، در نهم شعبان امير ايلدگز و امير اينانج در ظاهر ساوه به يكديگر رسيدند و نايرهء قتال و جدال ميانه ايشان اشتعال گرفت . آخر الأمر ، باوجود آنكه سپاه امير اينانج اضعاف
--> ( 1 ) . مراد ، ارغون است .